پرهام و پارمیسپرهام و پارمیس، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره
عشق مامان و باباییعشق مامان و بابایی، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 5 روز سن داره
ازدواج مامان و باباازدواج مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره

پرهام و پارمیس معجزه های الهی

هشت ماهگیتون مبارک فرشته های من

        آغاز من تو بودی و پایان من تویی آرامش پس از شب طوفان من تویی حتی عجیب نیست که در اوج شک و شطح زیباترین بهانه ی ایمان من تویی پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز در سینه من آتش پنهان من تویی هر صبح با طلوع تو بیدار می شوم رمز طلسم بسته چشمان من تویی...     ...
21 فروردين 1395

شیطنت های هشت ماهگی

    کوچولوهای مامانی به سلامتی وارد هشت ماهگی شدید روز به روز که میگذره شیرین کاری هاتون بیشتر میشه و وقت مامانی کمتر وکمتر...طوریکه اگه وقت کنم غذا درست کنم و کارهای پیش و پا افتاده روزمره رو هم انجام بدم هنر کردم.تازه همونم همش تو روروئک هاتون توی آشپزخونه کنارم هستید و ملاقه و هر چیز بیخطری که باشه رو میدم دستتون که راضی میشید و صبر میکنید که مامان غذا درست کنه.از همه بیشتر هم به ملاقه علاقه دارید چون میتونید بکوبیدش به در و دیوار و یخچال و....  واسه همین خیلی کم وقت میکنم به وبتون سر بزنم اما تمام تلاشم رو میکنم که اگرچه با تاخیر اما تمام خوشمزگی هاتون رو ثبت کنم. یک رویداد مهم هشت ماهگی این بود که...
18 فروردين 1395

تجربه اولین ماه محرم و بوی ناب امام حسین(ع)

میوه های دل مامانی، امسال اولین سالی بود که ماه محرم رو تجربه میکردید.پارسال ماه محرم که بود توی دل مامانی بودید و یادم میاد که وقتی با بابایی هر از گاهی توی خیابونها میرفتیم و هیئت های عزاداری رو نگاه میکردیم همش توی دلم از امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) میخواستم که شما رو سالم و سلامت واسم نگه داره و مرام و صفا و وفا و معرفت ابوالفضل (ع) و مردانگی و ایستادگی حسینی و صبوری و رشادت زینب(س) توی وجودتون باشه. واسه همین هر شب زیارت عاشورا رو واستون میخوندم. امسال ولی چون کوچولو بودید و هوا سرد بودخیلی بیرون نرفتیم و از توی ماشین چند باری هیئت ها رو با تعجب نگاه میکردید.البته ناگفته نماند بابایی یک بار پیاده شما رو به هیئت سر...
18 فروردين 1395

رویش اولین دندان های پرهام عزیزم

سلام دردونه مامانی   بالاخره شما هم صاحب مروارید شدی عزیز دلم، مبارک باشه انشالله. از اونجایی که پارمیس خانوم خیلی عجله داشت واسه دندون درآوردن،از اون به بعد هی تند تند همه میپرسیدن پرهام جون دندون در نیاورده؟ منم میگفتم نه خدا کنه اگه قرار باشه به اندازه طفلی پارمیس اذیت شه همون بهتر که حالا حالاها دندون در نیاره.اما همه منتظر آش دندون شما بودند و جوونه زدن دندون آقا پرهام. از دوماه پیش علائمش رو داشتی مامان جون، مدام آب دهانت میریخت و بی خوابی های شبانه ات رو که دیگه نگووو  اما خدا رو شکر دندون هات آروم و بیصدا در اومدند و به اندازه پارمیس جون اذیت نشدی. به این ترتیب در 1394.8.4 لبخند زیبای تو با مروارید های خوشکلت...
18 فروردين 1395

هفت ماهگیتون مبارک عسلی های مامان

تو گل سرخ منی، تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری نه...از آن پاک تری تو بهارییییی نه...بهاران از توست از تو میگیرد وام ، هر بهار اینهمه زیبایی را هوس باغ و بهارانم نیست ای بهین باغ و بهارانم تو  زندگی از تو و مرگم از توست تو گل سرخ منی   ...
13 فروردين 1395
1